------------------------------------------
تنهای ماندنی بیا، ببین، بگو، بخوان
ترانه های نو بگو
بشوی گرد غصه را
ببار ابر گریه را
رها کنم ز بند قصه ها و رنج ها
رها کن از کمند این ترانه ها و درد ها
تمام این سکو تها
به عشق واژه های مهربان تو
سکوت محض مانده اند.
تو شاعر همیشگی ترین ترانه ای
و من عطش عطش به انتظار این شنیدنم.
بیا که جز به نبض دلنشین صوت تو
جهان بی قرار قلب من
نمی شود پر از قرار
بیا و بشکن این سکوت محض و تلخ را
که این سکوت از ازل سکوت
به وجد نازنین حضور تو
برون شود ز پیله خموش خود،
و تو که نبض هستی جهان من به دست توست
بدان که بی خیال تو دوباره هیچ می شوم.
تو همدم صبور بی بدیل این دقایقی
تو شاعر همیشگی ترین ترانه ای
و من عطش عطش به انتظار این شنیدنم
...
طلوع تو تمام هستی مرا پر از غرور می کند...
...
...
| لینک |
------------------------------------------
دور گردون به همان سیرت و سانست که بود
شرح دلتنگی من نیز همانست که بود
قصه غصه شب ها و نگفتن هیهات
شب همان ، قصه همان ، درد همانست که بود
دلم از دست جهان شکوه دو چندان دارد
آخر این معرکه بازار ، همانست که بود
راز دل فاش بگفتم با یار
باز هم راز همان ، یار همانست که بود
صبر ایوب طلب از دل و جان می کردم
دل بی تاب همان ، صبر همانست که بود
شور شیرین به سر و غصه فرهاد به جان
سر پر شور همان ، عشق همانست که بود
به امید قدمش هیچ غمی در دل نیست
شوق دیدار همان ، یار همانست که بود
یا رب آن یکه سوار از سر رحمت برسان
که جهان در طلب و باز همانست که بود
| لینک |
------------------------------------------
وه چه دلتنگم من امشب ای خدای باد و باران
عجب بی پرده می گریند چشمانم!
چه بغض بی شکیبی در گلو دارم!
خداوندا مرا یاری رسان امشب
مرا دریاب
...
...
الهی مرا دلی هست و دردی،
قرارم شو که هر بی قراری را قرار تویی
و جز تو همه خود بی قرارانند. .
| لینک |
------------------------------------------
دلا دانی که دنیا چند و چونه؟
.
چه می دونی تو احوال زمونه؟
.
زمونه مردماش از سنگ و چوبن
.
کم اند اونها که آروم و صبورن
.
نگاهاشون پر نیرنگ و حیله ست
.
دلاشون لب به لب از زهر کینه ست
.
صداهاشون همه فریاد و دادِ
.
کی اینجا در پی احسان و دادِ؟
.
به هر کی می رسی خودبین و سردِ
.
کسی که ساکته دنیای دردِ
.
حقیقت رو می ذارن زیر پاشون
.
چه آسون می گذرن از اشتباشون
.
یه عالم مردهی در حال حرکت!
.
و دنیایی پر از لختی و رخوت!
.
اینا انگار دلاشونو فروختن
.
به مشتی سنگ و رنگ و آهن و تن!
.
بگو اینها همه رویا و خوابه
.
آخه دل ارزشش بیش از سرابه!
.
گلُ باید به دست باغبون داد
.
دلُ باید به یار مهربون داد
.
نمی گم دیگرون من هم همینم
.
خودم از بد بدا هم بد ترینم
.
چقدر رنگ و چقدر طرح و حقارت ؟!
.
کجا رفت سادگیمون و وجاهت ؟!
.
چی شد پیمون و عهدایی که بستیم؟!
.
چرا آخر تمامش رو شکستیم ؟!
.
چه راحت آخرت رو بی خیالیم!
.
چه بی پروا به فکر قیل و قالیم!
.
...
.
چقدر اون بچگی هامون قشنگ بود
.
همه دنیا یه تاب ، الاکلنگ بود
.
یه دنیا بازی و شادی، مسرت
.
به دور از غل و غشهای جماعت
.
چه یکرنگی بی مثل ومثالی!
.
چه حالی داشت بحر بی خیالی!
.
و انگار اون زمونها مرد بودیم
.
که پاک و صادق و همدرد بودیم
.
ولی حالا صداقت دُر مثاله!
.
کمه، اما همونم بی مثاله!
.
بیا چشماتو قدری باز تر کن
.
به حال این دل زارت نظر کن
.
ببین آسون نگاشو یادمون رفت!
.
تموم نعمتاشو یادمون رفت!
.
همین آزادیمون کلی گرونه
.
بهاش خون هزاران تا جوونه
.
به اسم عشق آتش می فروزیم
.
به نام دوست جانها را بسوزیم
.
ولی عشق است معنای حیاتت
.
به این ره سهل گردد هم مماتت
.
و دل آرامشش از هستی اوست
.
همان آخر و اول بهترین دوست
.
...
.
دلم گویی پر از حرف نگفته ست
.
هنوز از درد ها نا گفته ها هست
.
تمام حرفهایم گفتنی نیست
.
مجال واژه ها هم بیش از این نیست
.
خلاصه یادمون باشه که هستیم
.
کجاییم و به دنبال چه هستیم
.
به خاطر بسپریم آلاله ها رو
.
شبا رو گریه ها رو چاه هارو
.
دل و دلدار و ماه و سال ها رو
.
به وقت عاشقی فریاد یارو
.
دلا غفلت بسه، بیدار باشه!
.
به هر جا بنگری اون جای پاشه
.
.
.
.
| لینک |
------------------------------------------
یا مقلب القلوب و الابصار
.
یا مدبر اللیل و النهار
.
یا محول الحول و الاحوال
.
حول حالنا الی احسن الحال
.
...
.
چند ساعتی بیش تا پایان این سال کهنه و گرد و غبار گرفته باقی نمانده است
.
و انگار باز هم از وظیفه ام غافل بوده ام و از پس آن بر نیامدم
.
که وظیفه جز شکر و جز اطاعت و فرمانبرداری،
.
جستجوی او و یافتن اوست در لا به لای تمامی اتفاقات ، و در هر لحظه،
.
و من باز با کوله باری از شرم به سال جدید وارد می شوم.
.
بارالها! در این سال جدید توانی ده تا چنان انقلابی در قلبم و در قلب هایمان ایجاد کنیم
.
که نه غفلتی باشد و نه نافرمانی و نه کوتاهی،
.
پروردگارا! تقدیر شب و روزهای نیامده را طوری برایمان قرار ده
.
که هیچ روزی را جز به ذکر تو آغاز نکنیم
.
و شبی را جز به یاد تو و شکر نعماتت سر به بالین نگذاریم و به صبح متصل نکنیم.
.
بزرگا! حال مرا و دوستان و عزیزانم را چنان متحول کن که جز حب تو و دوستانت،
.
بر دلهامان مهر دیگری ننشیند و مست به هیچ چیز نشویم جز شراب عشق تو
.
که همانا این بهترین احوال است.
.
...
.
نوروزتون مبارک
.

| لینک |
------------------------------------------
دلم از وحشت شبهایی اینچنین پر است ،
.
دلم از هیاهوی پوچ زمین ، از حصارهای بودن ، از دیواره های سنگین زیستن گرفته
.
است ...
.
دلم دل نیست
.
نمی دانم چیست ؟
.
سرزمین حیرانی است ...
.
کویر است ...
.
گویی نیستم و این نبودن است در لباس بودن ...
.
گویی همه چیز بر قلبم سنگینی می کند ...
.
اشکی نمی ریزم ، سنگین تر می شوم ...
.
دور دلم حصار می کشم مثل بقیه حصارهایی که زمین و زمان و آدم ها برایم کشیده اند ،
.
چشم هایم را می بندم ،
.
به گوش هایم می گویم نشنوند ،
.
در صندوقچه گویای اسرار را می بندم ...
.
آرام می نشینم ...
.
بی دلهره و بی وحشت ، بدون اضطراب شب های تنهایی ،
.
بدون ترحم به دلی که کویر شد و خشکید ، بی آنکه همهمه زمین و زمینیان را
.
بشنوم ...
.
سکوت محض ،
.
آنقدر که صدای تپش تپش قلبم طنین انداز شود ...
.
فقط و فقط یکی را میهمان دلم می کنم ...
.
با او حرف می زنم ، برایش اشک می ریزم ، درد دل می کنم ،
.
می شود محرم اسرار و مرهم هر چه زخم بر دلم جا مانده.
.
...
.
کاش مرحمتی کند به این برهوت و کاش بپذیرد حضور در این کوچکی مطلق را ...
.
کاش گوشه چشمی بیاندازد ، بپذیرد ، ببخشاید ...
.
که او مطلق عشق است و آرامش و مطلق هر چه خوبی است و مطلق نور ...
.
.
![]()
.
| لینک |
------------------------------------------
حال خوبی نیست، دنیای خوبی نیست، شهر خوبی نیست،
.
چقدر آدم ها غریبه اند، چقدر نگاه ها سنگین و بی روح است،
.
چقدر واژه ها تلخند، چقدر صداهای گوش خراش زیاد شنیده می شوند،
.
شهر را همین نگاه ها و صداها و واژه ها خاکستری کرده اند ...
.
خدای من به تو پناه می برم ...
.
دلم از تنهایی و غربت این دنیا گرفته است،
.
به خدا اگر نام تو را یادم نداده بودند و اگر نمی دانستم همچون تویی در هر لحظه شنوای
.
صدایم هست، دیگر نمی ماندم.
.
در هر کوچه و خیابانی که قدم می زنم انگار بیشتر یقین حاصل می کنم که تو را از یاد
.
برده اند،
.
و از یاد برده ایم ...
.
خدای من به تو پناه می برم ...
.
نکند در این خاکستری دنیا نقطه سیاهی باشم، نکند از یادم برود که تو همواره مرا
.
می بینی و می شنوی،
.
نکند فراموش کنم که یاد تو روی آتش غربت این دنیا، آب شفاست،
.
نکند راه گم کنم و نفهمم و به جای حریم امن تو سر از نا کجا آبادهای غضبت در
.
آورم ...
.
خدای من به تو پناه می برم ...
.
چراغ های هدایت زیاد است و بیراهه های ضلال نیز، مرا بینایی ده تا راه را از بیراه
.
بشناسم ...
.
مرا فهم ده تا ارزش را از ضد آن تمییز دهم که در محضر تو جای این دو را عوض
.
کرده اند ...
.
و مرا دلی ده که جز نور عشق تو در آن راه نیابد و عقلی که دلم را از هر چه ظلمت
.
است پاسبانی کند ...
.
.
![]()
.
| لینک |
------------------------------------------
دنیا چه رنگی است و چرا؟
.
هر کس جوابی داد :
.
" خاکستری به خاطر بهت آدم ها و ناشناخته ماندن واقعیت شان"،
.
" سیاه و سفید به خاطر غم ها و شادی ها"،
.
" رنگارنگ به خاطر یکسان نبودن همه روزها"،
.
" ترکیبی از زرد و قرمز و آبی و سیاه و سفید"،
.
"هر کس خودش رنگ دنیایش را مشخص می کند"،
.
" یکی آسمان لاجوردی را می بیند و دیگری گل و لای خیابان"،
.
" بی رنگ چون بی ارزش است"،
.
" آبی"،
.
" سرمه ای"،
.
...
.
زیبا بود...
.
دنیای من هم رنگارنگ بود و هست، به خاطر تمامی حوادثی که چه تلخ و چه شیرین در
.
آن رخ داده است ...
.
و آرزویم این بود که حال که دنیای من پر از رنگ هایی است که هر کدام زیبایی خود را
.
دارند، کاش ترکیبی از همه این رنگارنگ های زندگی تک تک انسانها رنگی خنثی -
.
شاید شبیه خاکستری - نمی بود و رنگی پر نشاط داشت و زیبا ...
.
و یا رنگین کمانی بود که از فرش به عرشمان ببرد...
.
و کاش رنگی داشت شایسته ظهور یک فرشته زمینی ، یک انسان ملکوتی ...
.
...
.
پروردگارا ! تو را شکر به خاطر تمامی رنگ هایی که بر زندگیم پاشیدی و باز هم تو را
.
شکر به خاطر آنچه تا کنون بر من گذشته است که هر یک رنگی داشته است یکتا ...
.
...
.
( راستی شما فکر می کنید دنیا چه رنگیه و چرا؟ و فکر می کنید خدا چه رنگی داره و
.
چرا؟)
.
| لینک |
------------------------------------------
امروز روز یک آغاز دوباره است
.
آغاز بودن
.
اما نه مثل قبل
.
بلکه با رنگ و صورتی جدید
.
و با دلی و دیدی جدید
.
که اینچنین نو شدن و پس از یک مبارزه – که وادار به سکوتم کرده بود-
.
دوباره در این کلبه را گشودن
.
برایم همچون تولدی دوباره است.
.
ولی هنوز یقین دارم
.
که فقط با سکوت است که می شود به زمزمه درون گوش سپرد
.
و روح لطیف جاری در دنیا را - به قدر بضاعت- حس کرد.
.
...
.
و گاه سکوت لازمه زندگی است
.
...
.
پس از تحمل سنگینی این سکوت - که گاه به مرگش شبیه دانستند! -
.
حنجره ام فریادی را طلب می کند
.
و چه واژه ای برای فریاد زیبا تر از نام خداست ؟!
.
و برای شکستن یک سکوت چه واژه ای شیواتر از سلام است؟!
.
...
.
پس سلام !
.
"خداوندا مرا آن ده که آن به."
.
| لینک |
------------------------------------------
شاید سکوت پایان خوبی باشد برای دره ای که سراپا سکوت است.
.
شاید سکوت پایان خوبی باشد برای غریب آشنایی :
.
که تمام حرف های دلش در لفافه بود و ناگفته ماند،
.
که قلبش پر از تپش بود و لبریز از سخن و لبش خاموش،
.
که چشم هایش شوق داشت وغم و اشک،
.
که هیچ نبود و هیچ نداشت جز یک دل برکه ای کوچک که در آن امید بود و عشق،
.
که تنها بود و تنها بود و تنها.
.
برای غریب آشنایی که از هر آنچه بر او گذشت فقط دانست
.
که برای بودن هدفی لازم است و برای رسیدن به هدف راهی،
.
و برای در راه بودن و در راه ماندن - آن هم در این شوربای چند رنگ دنیا-
.
فقط مبارزه لازم است،
.
نه مبارزه با کسی یا چیزی
.
که مبارزه با درون و نفس خویش،
.
و گاه مبارزه با احساس و دل خویش - آن هم طوری که نابود نشود و از بین نرود-
.
...
.
وشاید حتی سکوت آغاز خوبی باشد برای دوباره بودن و نو شدن.
.
...
.
...
.
...
.
حرفی نیست چون بها نه ای نیست.
.
هر چند که همواره بهانه ها دست به قلمم نکرده اند اما اینبار ...
.
اما اینبار سکوت را به واژه ارجح می بینم که حرف های دل را گاه محرم و مرهمی جز
.
خود دل نیست.
.
...
.
تا آن نمی دانم کی ای که دوباره سکوت کلمه شود و حرف و سخن،
.
حق یارتان.
.
دلتان شاد.
.
.
| لینک |
